نجم الدين ابو الرجاء قمى
162
تاريخ الوزراء ( فارسى )
كان لم يكن بين الحجون الى الصفا * انيس و لم يسمر بمكة سامر اتابك خاصبك ، مشيد الدين محمد بن سهم الملك را ، كه از بطانهء او بود ، فرستاده بود ، تا با سلطان محمد عهد كند ، و سلطان را بيارد . عهد نكرد و سر اتابك به باد داد ، كشتى غرق شد و ملاح به سلامت با كنار افتاد . همچون آتش زند بود ، كه در زند افتاد و نسوخت . غدارتر از خورشيد بود ، تا ماه كه آن را به تدريج در محاق افگند . در جهان از كس وفا نمىآيد . آدم كه پدر خلق بود ، نه با خداى تعالى وفا نكرد ، از فرزندان او در معظمات امور چگونه وفا طمع توان داشت . اگر از بوائق و طوارق روزگار ، كسى را به عدت و ذخاير و دفاين ، نجات بودى ، كسى بر وى دست نيافتى . اما مصايب و نوايب جهان را ( 142 پ ) عام است . اتابك شمس الدين ايلدگز و اتابك ارسلان ابه ابن اقسنقر به در تبريز آمده بودند و حصار مىدادند . و سلطان سليمان محمد را ، مستحفظ قلعهء سرچين « * » خلاص داده بودند ، و به امير اينانج كه والى رى بود ، پيوسته . اينانج از وى مستشعر شد . دو سه امير كه با وى بودند ، بر مغافصت هلاك كرد ، و به مخالفت او به ظاهر نمودند . سلطان سليمان بن محمد از رى بيرون رفت « و اذا نبابك منزل فتحول » برخواند . سلطان سليمان بعد از آن ، با ملك مازندران بارى آمد ، و امير اينانج را حصار دادند ، و رى ستدند ، سلطان سليمان به آذربايگان رفت . مقطع قزوين ، الب اغوان پسر يرنقش بازدار ، به وى پيوست ، و در خدمت او برفت ، لشكر آذربايگان به خدمت آمدند . فخر الدين پسر معين الدين كاشى از قبل سلطان سنجر والى رى
--> * - از قلعه سرجهان يا سرجاهان در جامع التواريخ ( ص 190 ) و راحة الصدور ( ص 46 و 338 و 336 ) ياد شده است .